Law

موسسه حقوقی عدل فردوسی به شماره ثبتی ۲۷۷۹۴

پیگیری کلیه دعاوی خود را با اطمینان به ما بسپارید.

دعاوی خانواده

کلیه دعاوی حقوقی خانوادگی اعم از مطالبه مهریه ، حضانت فرزند ، تمکین و طلاق را به ما بسپارید.

دعاوی ملکی

برای پیگیری دعاوی ملکی اعم از سرقفلی ، حق کسب ، پیشه ، تجارت و تخلیه اماکن مسکونی و تجاری با ما تماس بگیرید.

دعاوی کیفری

برای پیگیری کلیه دعاوی کیفری اعم از چک بلامحل كيفري، فروش مال غیر ، خیانت در امانت ، کلاهبرداری و ... با ما تماس بگیرید.

دعاوی حقوقی

برای پیگیری کلیه دعاوی حقوقی اعم از چک ، مطالبه خسارت ، سفته ، رسید ،دعاوي مالي ، ارث ، سهم الارث ، وصیت با ما تماس بگیرید.

دعاوی شهرداری ها

این موسسه کلیه دعاوی شهرداری ها مانند دریافت غرامت طرح‌هاي دولتي ، کمسیون ماده ۱۰۰ و غیره را نیز می پذیرد.

دعاوی دیوان عدالت

این موسسه دعاوی مرتبط با کمسیونهای ماده ۱۰۰شهرداری ها و غیره را در دیوان عدالت اداری می پذیرد.

907

مقالات حقوق جزایی

548

مقالات حقوق خانواده

965

مقالات حقوق خصوصی

ازدواج با بیگانگان در اسلام–قسمت اول

 منابع مقاله:

ازدواج با بیگانگان، ابراهیمی، محمد؛

 

ازدواج مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال وزواج مصدر باب مفاعله است , این دو واژه در اصطلاح فقهی وقانونی , به معنای رابطه ای است حقوقی که لازمه آن , جواز کامجویی بین زن ومرد می باشد, چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست , هر چند از نظر لغت , ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان ونکاح به معنای همخوابگی آن دو می باشد.
بعضی از نویسندگان گفته اند: نکاح به معنای عقدی است که به وسیله آن , زن ومرد به قصد زندگی مشترک وکمک به یکدیگر قانونا با هم متحد می شوند ونتیجه گرفته اند که اولا: نکاح عقد است وثانیا: هدف آن , شرکت در زندگی است وثالثا: از وحدت واتحاد قانونی حاصل می آید, تعریف این دسته با توجه به تعریفی که ذکر کردیم کامل نیست , چه این که هدف وقصد زندگی مشترک جزء مقومات این عقد نیست واین هدف معمولا در عقد ازدواج دایم مطرح است ودر ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان وب که در اسلام وبسیاری از شرایع دیگر مطرح است هدف اصلی , کامجویی است , بنابراین چنین قصدی در عقد ازدواج شرط نیست وبالطبع جزء مقومات عقد نیز نخواهد بود. ((2)) مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معنای لغوی واصطلاحی نکاح می گوید: در هرحال چنان که دانستی , نظر مشهور این است که نکاح در لغت به معنای همخوابگی است ودر شرع به معنای عقد است وابن ادریس مدعی است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافی ندارند وابن فهد وشیخ طوسی وفخرالمحققین ادعای اجماع دارند, چه این که استعمال این واژه در عقد متداول است وبعضی ((3)) را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه حتی تنکح زوجا غیره ((4)) به معنای همخوابگی نیامده , یعنی در تمام موارد, استعمال این واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است .

 جالب این که در آیه فوق نیز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفته اند, نه همخوابگی وگفته اند: شرط بودن همخوابگی برای حصول حلیت در چنین ازدواجی , از دلیل خارجی فهمیده می شود, نه از آیه شریفه .
همچنین صاحب جواهر می فرماید: در این که معنای نکاح شرعا عقد باشد جای بحث وجود دارد, چه این که واژه نکاح مانند بسیاری از عناوین فقهی قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده , چنان که بیع به معنای عقد نیست , بلکه به معنای نقل ملک است وقهرا نکاح نیز چنین است , شاهد, این که در موقع عقد هنگامی که زن به عنوان طرف قرار داد می گوید: انکحت , عقد را قصد نمی کند, بلکه سلطه مرد وصاحب حق شدن او در کامجویی از همسرش را در برابر مهر معین قصد دارد .
پس مراد از نکاح وازدواج , همان حق همخوابگی است ومجازا به عقد ازدواج اطلاق می گردد .
این به جهت علاقه سببیتی است که بین عقد خاص باحصول این حق وجود دارد ((5)) .
بنابراین , نکاح وازدواج به معنای حق همخوابگی وبه وحدت رسیدن است , که معنایی است لغوی و عقد عامل پیدایش این حق است , هر چند فقها و حقوقدانان در بسیاری از موارد مقصودشان از نکاح وازدواج , عقد خاص می باشد.
عجیب این است که شمس الدین سرخسی می گوید: اعلم بان النکاح فی الفقه عبارةعن الوطء وحقیقةالمعنی فیه هو الضم ومنه یقال : انکح الظئر ولدها, ای الزمه واحد الوطئین ینضم الی صاحبه فی تلک الحالةفسمی فعلها نکاحاب ثم یستعار للعقد مجازا اما لانه سبب شرعی یتوصل به الی الوطء اولان فی العقد معنی الضم, فان احدهما ینضم به الاخر ویکونان کشخص واحد فی القیام بمصالح المعیشةوزعم الشافعی ان اسم النکاح فی الشریعةیناول العقد فقط ولیس کذلک , فانه قال اللّه تعالی : حتی اذا بلغوا النکاح ((6)) یعنی الاحتلام , ((7)) بدان که واژه نکاح در فقه همان وطی است که معنای حقیقی آن ضمیمه شدن است , چنان که گفته می شود: انکح الظئر ولدها, یعنی دایه به فرزندش پیوست , و زن وشوهر در حالت خاصی به هم پیوسته اند ولذا کار آن دو نکاح است ب وبعدها این واژه مجازا برای عقد استعمال شده است , یا به سبب آن که عقد وسیله شرعی برای وصول به وطی است , یا به دلیل این است که در عقد معنای ضمیمه شدن وجود دارد, زیرا زن وشوهر به وسیله عقد به هم می پیوندند ومثل شخص واحدی می شوند که به کارهای زندگی می پردازد, ولی شافعی تصور کرده که نکاح در شرع اسلام به معنای عقد است , ولی چنین نیست , چنان که خداوند می فرماید: حتی اذا بلغوا النکاح , تا موقعی که کودکان به نکاح برسند که معنایش بلوغ به حد احتلام است , نه این که واقعا عقد ازدواج خوانده باشند.

بیگانگان

واژه بیگانه معمولا در حال حاضر به افرادی اطلاق می شود که تعهد تابعیت کشوری خاص را نپذیرفته اند, اعم از این که تابعیت کشور دیگری را پذیرفته باشند یا خیر, بنابراین , بیگانگان در ایران همه کسانی هستند که دارای تابعیت ایرانی نیستند.
واژه بیگانه در برابر واژه خودی وهموطن قرار دارد, ولذا هموطن به همه افرادی گفته می شود که دارای تابعیت ایرانی باشند, اعم از این که دارای اعتقاد اسلامی باشند یا عقیده دیگری مانند یهودیت ومسیحیت ومجوسیت داشته باشند,به تعبیر دیگر, معیار تابعیت در ایران , داشتن عقیده اسلامی نیست , چنان که در حال حاضر در همه کشورهای جهان همین گونه است , ولی در گذشته در میان بسیاری از ملل , معیار خودی وبیگانه , داشتن اعتقاد خاصی بوده , ولذا همه کسانی که دارای عقیده اکثر افراد جامعه نبودند, بیگانه محسوب می شدند.
مراد از بیگانه در مبحث ازدواج با بیگانگان , در فقه اسلامی , افراد دارای عقیده ای غیر از اعتقاد اسلامی است , اعم از این که معتقد به یکی از ادیان آسمانی , مثل یهودیت ومسیحیت بوده باشند, یا این که اصلا عقیده ای نداشته ویا اعتقاد مشرکانه ای داشته باشند.
البته از نظر حقوقی در حال حاضر, بیگانه به معنای نداشتن تابعیت کشوری خاص نیز احیانا مطرح می شود, مثلا در مورد ازدواج یک ایرانی با یکی از اتباع فرانسه ویا کشوری دیگر, این نکته مطرح می شود که در صورت داشتن عقیده اسلامی , معمولا از طرف وزارت امور خارجه کشور با این ازدواج موافقت می شود ودر غیر این صورت (در غیر مورد ازدواج با اهل کتاب , آن هم در صورتی که مرد ایرانی باشد) موافقت نخواهد شد, ولی در رساله حاضر, این معنا از بیگانه مدنظر نیست وبه تعبیر دقیق تر, بحث ما در جواز ازدواج مسلمان با غیر مسلمان است وما به یاری خدای سبحان , آرای مکاتب مختلف فقه اسلامی را در این زمینه تبیین خواهیم کرد.

اهمیت ازدواج

تردیدی نیست که ازدواج ومیل به زناشویی زن ومرد از غرایز اولیه نوع بشر است وهر انسانی به صورت طبیعی علاقه مند به ازدواج وتولیدمثل می باشد, به تعبیر دیگر, هر انسانی در صدد است که از طریق تولید مثل , حیات موقت وپایان پذیر خویش را از طریق بقای فرزند دایمی سازد, در عین حال , چگونگی بقای نسل نیز برای وی از اهمیت ویژه ای برخوردار است , چه این که هر فرد بشر همان گونه که به سلامت خویش می اندیشد, به سلامت فرزند خویش نیز اهتمام دارد وهمان گونه که به دنبال سعادت خویش است , سعادت فرزند خود را نیز می خواهد, زیرا در حقیقت فرزند خود را تداوم وجود خویش دانسته وسعادت وی را از سعادت خویش جدا نمی داند.
علی (ع) در نامه معروفش به امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: و وجدتک بعضی بل وجدتک کلی , حتی کان شیئا لو اصابک اصابنی وکان الموت لواتاک اتانی فعنانی من امرک ما یعنینی من امر نفسی ب. ((9)) آنچه در سخن علی (ع) آمده , همان ندای فطرت است که هر فرد انسان فرزندش را جزء خویش , بلکه تمام هستی خویش می داند که از طریق او بقا وتداوم می یابد, بنابراین , مرگ فرزند را مرگ خویش تلقی می کند وهمان گونه به سرنوشت فرزندش می اندیشد که به سرنوشت خویش می اندیشد, واز طرفی از دیرباز انسانها متوجه تاثیر سلامت پدر ومادر در سلامت فرزند بوده اند.
از این جهت در طول تاریخ , همه ملل در انتخاب همسر, امور زیادی را مراعات نموده وامر ازدواج را با ملاحظه شرایط زیادی انجام می داده اند که همه این شرایط لااقل به تصور آنان برای سلامت جسمی ویا سعادت معنوی فرزندانشان اهمیت داشته است .
در این زمینه توصیه های فراوانی از حکیمان جوامع ملل مختلف نقل شده ومردمان به آن پای بند بوده ودر امر مقدس ازدواج , آنها را مراعات می نموده اند, چنان که از پیامبر اکرم(ص)ودیگر امامان معصوم للّه نیز چنین توصیه های ارزنده ای را در کتب مختلف مشاهده می کنیم .
به عنوان نمونه , پیامبر اکرم(ص)می فرماید: انظر فی ای نصاب تضع ولدک فان العرق دساس ((10)) , بنگر که فرزندت را از چه فامیلی به دست می آوری , چه این که اخلاق وخصایص هر فامیلی در نسل آنها باقی می ماند (وانحرافهای اخلاقی آنان تاثیر سوء خود را در فرزندان آنها نیز به جا خواهد گذاشت ) .
بنابراین , همگان باید در انتخاب همسر دقت کافی کنند واز بهترین افراد برای خویش همسر برگزینند.
پیامبر اکرم(ص)در روایتی دیگر فرمود: ایاکم وخضراء الدمن .
قیل : یا رسول اللّه وما خضراء الدمن ؟
قال(ص): المراةالحسناء فی منبت السوء, ((11)) از نزدیک شدن به علف های با طراوتی که در مزبله ها می روید اجتناب کنید! پرسیدند که مقصود از علف های مزبله چیست ؟
پیامبر(ص)فرمود: مقصود من زنان زیبارویی هستند که در خانواده های آلوده پرورش یافته اند.
از جمله اموری که ملل مختلف در گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات می نمودند وسخت پای بند به آن بودند, این بود که می کوشیدند همسر آنان از نظر اعتقادی نیز سالم باشد, بدین معنا که معتقد بودند, همان گونه که سلامت جسمی پدر ومادر در سلامت جسمی فرزند موثر است , سلامت روحی واخلاقی وعقیدتی نیز در سعادت فرزند موثر خواهد بود, وبه همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشته اند, بنابراین , نهی از ازدواج با بیگانه عقیدتی اختصاص به اسلام نداشته , بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانگان عقیدتی نهی شده است ((12)) حتی می توان گفت : مانند بسیاری از مسائل اجتماعی دیگر, اسلام در این مساله نیز اصلاحات مهمی به وجود آورده از جمله بر تصورات غلطی که در دیگر ملل مطرح بوده , خط بطلان کشیده است ومراحلی از اختلاف عقیده را به خصوص در صورتی که ازدواج در جامعه اسلامی صورت گیرد موجب بطلان عقد ازدواج ندانسته است , چنان که در آینده به مواردی از این گونه ازدواجها اشاره خواهیم کرد, در حالی که در میان دیگر ملل چنین تسامحی اصلا مطرح نبوده است .
آری , به حکم این که آیین اسلام به تعبیر قرآن , مهیمن بر دیگر ادیان می باشد, بسیاری از اشتباهات وکاستی های دیگر ادیان را اصلاح نموده وانسانها را در طریق اعتدال قرار داده است .
قرآن کریم در این باره می فرماید: الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریةوالانجیل یامرهم بالمعروف وینههم عن المنکر ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم فالذین امنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون, ((13)) آنان که از این رسول , این پیامبر امی که نامش را در تورات وانجیل خود نوشته می یابند, پیروی می کنند, آن که به نیکی فرمانشان می دهد واز ناشایست بازشان می دارد وچیزهای پاکیزه را بر آنها حلال می کند وچیزهای ناپاک را حرام وبارگرانشان را از دوششان بر می دارد وبند وزنجیرشان را می گشاید .
پس کسانی که به او ایمان آوردند وحرمتش را نگاه داشتند ویاری اش کردند واز آن کتاب که بر او نازل کرده ایم پیروی کردند, رستگارانند.
آری , اسلام آیین فطرت است , بنابراین , معیار حلیت در آن , طیب وپاک ومفید بودن ومعیار حرمت , ناپاک وخبیث بودن یک چیز است .
از این جهت , هر چیزی را که عقل آدمی برای جامعه مفید تشخیص دهد, از دیدگاه اسلام مجاز, وهر آن چه را مضر تشخیص دهد, از نظر آیین اسلام نیز ممنوع خواهد بود, واز آن جا که اسلام عقاید پدر ومادر را مشمول قوانین توارث نمی دانسته ومعتقد بوده که هر کودکی با فطرتی پاک وسالم والهی به دنیا آمده (کل مولود یولد علی الفطرة) ازدواج با مخالف عقیدتی را در همه صور آن به طور کلی ومطلق منع نکرده است .

ازدواج با بیگانگان در آیین یهود

یکی از ادیانی که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته , آیین یهود است ولذا در بخشهای مختلفی از کتاب تورات با شدیدترین لحن , یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده وآن را از گناهان کبیره معرفی نموده است .
اولین موردی که در تورات از ازدواج با بیگانه اظهار کراهت شده , سفر پیدایش است , در آن جا آمده است : حضرت ابراهیم (ع) هنگامی که تصمیم گرفت برای فرزندش اسحاق زن بگیرد, پیشکارش را قسم داد که از کنعانیان (مردم بومی منطقه ) برای اسحاق زن نگیرد, بلکه با همه دوری راه , به نزد خویشاوندان ابراهیم وساره سفر کند واز آنان دختری برای اسحاق برگزیند وپیشکار ابراهیم نیز چنین کرد وبرادر زاده ابراهیم را که رفقه نام داشت ودختر بنوئیل از شهر ناحور در بین النهرین بود برای اسحاق به زنی برگزید واو را به سرزمین کنعان آورد.
در سفر تثنیه (باب هفتم , آیه 1 5) چنین آمده : چون یهوه , خدایت , تو را به زمینی که برای تصرفش به آن جا می روی در آورد وامتهای بسیار را که حتیان وجرجاشیان وب, هفت امت بزرگ تر وعظیم تر از تو باشند, از پیش تو اخراج نمایدب با ایشان عهد مبند وبرایشان ترحم منما وبا ایشان مصاهرت منما, دختر خود را به پسر ایشان مده ودختر ایشان را برای پسر خود مگیر! زیرا که اولاد تو را از متابعت من بر خواهند گرداند تا خدایان غیر را عبادت نمایند وغضب خداوند بر شما افروخته شده وشما را به زودی هلاک خواهد ساخت .
همچنین در کتاب اول پادشاهان (باب یازدهم , آیه 1 3) آمده است : و سلیمان ب زنان غریب بسیاری را از موآبیان وعمونیان وادومیان وصیدونیان وحتیان , دوست می داشت , از امتهایی که خداوند درباره ایشان , بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید وایشان به شما در نیایند, مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند, وسلیمان با اینها به محبت ملصق شدب وزنانش دل او را برگردانیدند .
نیز در کتاب نحیما (باب سیزدهم , آیه 23 30) آمده است : در آن روزها نیز بعضی یهودیان را دیدم که زنانی از اشدودیان وعمونیان وموآبیان گرفته بودند ونصف کلام پسران ایشان در زبان اشدودیان بود وبه زبان یهود نمی توانستند به خوبی تکلم کنند, بلکه به زبان این قوم وآن قوم , بنابراین با ایشان مشاجره نموده , ایشان را ملامت کردم وبعضی از ایشان را زدم وموی ایشان را کندم وایشان را به خدا قسم داده گفتم : دختران خود به پسران آنها مدهید ودختران آنها را به جهت پسران خود وبه جهت خویشتن مگیرید! آیا سلیمان , پادشاه اسرائیل , در همین امر گناه نورزید؟
! با آن که در امتهای بسیار پادشاهی مثل او نبود واگر چه او محبوب خدای می بود وخدا او را به پادشاهی تمام اسرائیل نصب کرده بود, زنان بیگانه او را نیز مرتکب گناه ساختند .
پس آیا ما به شما گوش خواهیم گرفت که مرتکب این شرارت عظیم بشویم وزنان بیگانه گرفته , به خدای خویش خیانت ورزیم ؟
و یکی از پسران یهوباداع بن الیاشیب رییس کهنه , داماد سنبلط حورونی بود, پس او را از نزد خود راندم .
ای خدای من ! ایشان را به یاد آور, زیرا که کهانت وعهد کهانت ولاویان را بی عصمت کرده اند.

فلسفه ممنوعیت ازدواج با بیگانگان

همان گونه که پیش از این یادآور شدیم , از عبارات تورات برمی آید که ازدواج با بیگانگان به طور کلی ممنوع بوده واز بزرگ ترین گناهان به شمار می آمده وفلسفه این تحریم را نیز تاثیر منفی این ازدواج در عبادت یهوه , خدای بنی اسرائیل , معرفی کرده است واین تاثیر را نیز غیر قابل اجتناب دانسته , تاآن جاکه شخصی مثل سلیمان ((14)) نیز بر اثر این نوع ازدواج آلوده شد واز خدای بنی اسرائیل روی برتافت .
دومین علتی که در عبارات فوق برای تحریم ازدواج با بیگانگان ذکر شده , ازدست دادن اصالت یهودی وعدم توانایی سخن گفتن به زبان عبری است , که این نیز خود نوعی انحراف ونقصی بزرگ برای یک فرد یهودی که بایستی به زبان تورات تسلط کامل داشته باشد به شمار می آمد وبه همین جهت برای حفظ اصالت زبان خویش , آنان را از ازدواج با بیگانگان , یعنی دیگر ملل منع می نمودند.
جالب این که در حال حاضر نیز در قانون مدنی اسرائیل به این مطلب تصریح شده است , چنان که در ماده 17 احوال شخصیه آمده : الدین والمذهب من شروط صحةالعقد, فاذا کان من غیر الدین او من مذهب آخر, فلا یجوز العقد بینهما ودر قسمت دیگر همین ماده آمده : ان الزوجین یشترط ان یکونا اسرائیلیین وان یحصل الزواج علی وفق شرع الموسوی وا لکان لغوا. ((15)) همچنین در ماده 396 آمده : لایجوز زواج الیهودی بالوثنیةولا زواج الوثنی بالیهودیة ((16)) ودر ماده 393 آمده : فاذا اجتمع اثنان بمثل هذا الازدواج المحرم فقد ارتکبا عارا وفاحشةلاینمحیان ابدا ومثل الاولاد المرزوقین من هذا الاجتماع الشنیع کمثل النتاج المولود من مسافدةالخبول .
((17)) همان گونه که ملاحظه می شود, در قانون مدنی اسرائیل نه تنها پیرو آیین یهود بودن شرط صحت عقد ازدواج است , بلکه وحدت مذهبی وکشوری را نیز شرط دانسته اند, بدین معنا که فرقه هایی که به تدریج در یهودیت به وجود آمده اند, نمی توانند از مذاهب دیگر همسر انتخاب کنند, این بدان می ماند که گفته شود: در اسلام , سنی حنفی نمی تواند از پیروان احمد حنبل همسر برگزیند وبالعکس .
در یهود نیز فریسیان نمی توانند با صدوقیان ازدواج کنند.
اما شرط اسرائیلی بودن زن وشوهر ظاهرا مربوط به شریعت حضرت موسی (ع) نمی باشد, بلکه از تصمیمات ویژه حکومتی است که ازدواج اتباع اسرائیل را با اتباع غیر اسرائیلی هر چند یهودی باشند ممنوع دانسته اند .
پرواضح است که این ممنوعیت معلول عواملی نیست که در تورات به عنوان علت حرمت ازدواج با بیگانه آمده است , بلکه صرفا برای سهولت شناسایی اتباع ورسیدگی به امور آنان است .
حاصل این که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان , یکی به سبب مصونیت اعتقادی پیروان یک دین بوده ویا به جهت حفظ ملیت واصالت نژادی وقومی , ودر آیین یهود که از طرفی آیین خویش را بهترین آیین دانسته وهمه ادیان دیگر را باطل می داند واز طرفی فرزندان اسرائیل را قوم برگزیده ومحبوب خدا وبرتر از هر نژاد دیگر می داند, هر دو عامل را در ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در نظر داشته اند ((18)) .
اما اقوام ومللی که از نظر اعتقادی , خویشتن را برتر از همگان نمی دانند, معمولا در صورت اجتناب از ازدواج با بیگانگان , عامل دوم (یعنی اختلاف نژادی وافتخارات ملی ) را علت این ممنوعیت ذکر می کنند وملت هایی که اسیر حس ناسیونالیستی نیستند وتنها آیین صحیح را آیین خاص خویش می دانند, هدفشان از اجتناب با بیگانگان , تنها حفظ مصونیت اعتقادی است , ولذا در شرایطی که اوضاع اجتماعی این مصونیت را بیشتر به خطر اندازد, بر عدم ازدواج با پیروان ادیان دیگر, تاکید بیشتری می کنند وبه همین جهت , تنها در موارد خاصی به مردان پیرو خویش اجازه ازدواج با بیگانگان را می داده اند, مثلا در شرایطی که آنان می توانستند با این ازدواج , همسر خویش وبلکه افراد بیشتری از ملت دیگر را به آیین خویش در آورند, ولی هیچ گاه به زنان پیرو خویش اجازه ازدواج با مردان بیگانه نمی دادند, چه این که زنان از موقعیت ضعیف تری برخوردارند ودر صورت ازدواج با بیگانه , احتمال متاثر شدن آنان از عقیده شوهر بیشتر است .
یکی از نویسندگان معاصر می نویسند: ظاهرا تلاش کثیری از قانونگذاران بر این بوده که فرزندان ملت آنان در محدوده خودشان رشد کنند ودر نتیجه , نوامیس آنها بر اثر اختلاط لطمه ای نبیند واین یا به خاطر این بوده است که مردمان مشخصی از آنان دور بمانند, یا از عادات ناپسند بر کنار بمانند وضمنا شاخه نژادی وکرامت آنها محفوظ بماند .
بعضی از ملت ها زمانی آزاد بودند, ولی بعدها تغییر روش دادند.
چنان که رومیان درآغاز, زنان بسیاری از ملل اطراف خود گرفتند, ولی هنگامی که به قدرت رسیدند, مردمان دیگر را بربر نامیدند وزنان خود را به بیگانگان نمی دادند وزنان بیگانه را برای خود نمی گرفتند. ((19)) شدت اجتناب از همسری با بیگانگان در مللی که تعدد زوجات را جایز نمی دانسته اند, طبیعی به نظر می رسد وبی تردید مسیحیان چنین بوده اند, ولی در آیین یهود هر چند تعدد زوجات در شرایط خاصی جایز بوده , ولی بعدها یکی از پیشوایان مذهبی آن را تحریم کرد, ولذا در ماده 395 از حقوق مدنی یهود آمده : تعدد الزوجات وان کان جائزا شرعا ا ان (الراب ) جرسون حرمه لضیق اسباب المعیشةفی هذه الایام التی اصبح فیها امر القیام بلوازم المراة الواحدةغیر هین لایخلو من صعوبةب ((20)) .

ازدواج با بیگانگان در آیین مسیحیت

آدام متز می نویسد: بزرگ ترین تفاوت اروپا که در قرون وسطی یکپارچه مسیحی بود با امپراتوری اسلام , وجود شمار بسیار زیادی غیر مسلمان بین مسلمانان بود, که هم از آغاز مانع وحدت سیاسی کامل بین ملل اسلامی بوده اندب.
در جامعه اسلامی تغییر دین مجاز نبود, مگر آن که کسی بخواهد مسلمان شود, از این رو پیروان ادیان گوناگون کاملا جدای از یکدیگر می زیستند, اما مسلمان اگر دینش را عوض می کرد, مجازاتش قتل بود, همچنان که در بیزانس مسیحیان مرتد را می کشتند.
همچنین ازدواج بین مسلمان وغیر مسلمان جایز ((21)) نبود, چه طبق قانون مسیحی , زن نصرانی نمی توانست به عقد غیر نصرانی در آید, تا مبادا در نتیجه اولاد او از مسیحیت خارج شوند .
باز طبق قانون کلیسا مرد نصرانی نیز نمی توانست غیر از زن نصرانی بگیرد, مگر احتمال دهد آن زن وفرزندان او را بدین خود در خواهد آورد, ولی در عمل محال بود مرد نصرانی زن مسلمان بگیرد. ((22)) همچنین بدران ابوالعینین بدران در کتاب العلاقات الاجتماعیةبین المسلمین وغیر المسلمین می نویسد: یکی از دانشمندان مسیحی به نام ابن العسال در مجموعه خود چنین نقل کرده : للرجل ان یتزوج غیر المومنات بشرط دخول المراةفی ایمان , فاما النساءالمومنات فلا یتزوجن بالرجال الخارجین عن الایمان لئد ینقلوهن الی مذاهبهم .
همچنین در همین کتاب آمده : کل امراةمومنةتتزوج غیر مومن تخرج عن الجماعة.
نیز می نویسد: در کتاب خلاصةالقانون آمده : المخالفةفی الدین المسیحی تمنع الزواج ابتداء .
و نیز استاد, انور الخطیب می نویسد: ان من الموانع القانونیةلعقد الزواج عند الکاتولیک , یرجع الی الحالةالدینیةللشخص کانتمائه الی دیانته غیر دیانةالزوج الاخر, بل ان اختلاف المذهب مانع ایضا.
همان گونه که در عبارات فوق ملاحظه می شود, در آیین مسیحیت نیز همانند یهودیت , ازدواج با بیگانگان ممنوع است , ولیکن از آن جا که مسیحیت یک آیین نژادی معرفی نشده ودر این دین از هر فرد انسان , خواه از بنی اسرائیل باشد یا هر ملت دیگر, ایمان به مسیح (ع) پذیرفته است , از این رو, دیگر وجهی برای ممنوعیت ازدواج برای حفظ افتخارات ملی ونژادی وجود نداشته ولذا در این آیین , تنها علت ممنوع ازدواج با بیگانگان حفظ مصونیت اعتقادی افراد بوده است وبه همین جهت درباره مردان که به صورت طبیعی از مصونیت بیشتری برخوردارند آن هم در صورتی که معتقد باشد که می تواند همسر خود را به آیین مسیح (ع) در آورد این ازدواج مجاز قلمداد شده , ولی در مورد زنان به صورت مطلق ممنوع شده است .
گو این که احتمالا در همین تسامح جزئی نیز تحت تاثیر مکتب اسلام بوده اند.
به هر حال , ازدواج با بیگانگان حتی در مورد مردان مسیحی نیز در صورتی که همسر او به آیین غیر مسیحی باقی بماند ممنوع است , در حالی که در آیین اسلام چنین نیست .

ازدواج با بیگانگان در آیین مجوس

آن چه مسلم است این که ازدواج با بیگانگان در آیین مجوس نیز ممنوع بوده وظاهرا در این آیین نیز ممنوعیت ازدواج با بیگانه بیشتر به جهت دوری از آلودگی اعتقادی وحفظ کیان خانواده بوده است .
به عنوان نمونه در کتاب روایت پهلوی آمده : کسی که از دینی که بدان مقر است به دین دیگر رود, مرگ ارزان است (شایسته مرگ است ), زیرا دین بهدینی را رها می کند تا دین بدتر همی گیرد .
به سبب گرفتن دین بدتر, مرگ ارزان همی شود, چه آن دینی است که از راه ارث بدو رسیده است , پس خود بدان گناهکار نیست وامروز که یکی دیگر می گیرد, بدان گناهکار باشد واز مرگ ارزانان کسی که به دین بهدینان آید, فورا رستگار شود. ((23)) و نیز آمده : همچنان که مهری ومهربانی خوبدوده کردند, پس مردمان نیز چنان می کردند .
همه مردم پیوند وتخمه خویش می دانستند .
هرگز برادر, برادر وخواهر, خواهر را از دوستی رها نمی کرد .
همه بی چیزی (فقر ونیاز) وخشکی (قحطی ) از آن جهت به مردمان رسید که مردان از شهر بیگانه , از روستای بیگانه واز کشور بیگانه آمده وزن کردند وهنگامی که زن می بردند, پدر ومادر بر این گریستند که دختر ما به بردگی همی برند. ((24))

ازدواج با بیگانگان در اسلام

آیین یهود از همان آغاز به عنوان یک آیین ملی ونژادی مطرح شد, ولذا در گذشته وحال یهودیان هیچ گونه تبلیغی در جهت یهودی کردن دیگر مردمان نداشته اند وبر فرض این که افرادی از غیر بنی اسرائیل آیین یهود را می پذیرفتند, آنها را با بنی اسرائیل برابر نمی دانستند, اما آیین اسلام از همان آغاز به عنوان یک آیین جهانی مطرح شد, چرا که پیامبر ا کرم(ص)برای همه افراد بشر وبه عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث گردید: وما ارسلناک ا رحمةللعالمین ((25)) , ولذا مسلمانان برعکس یهودیان , تبلیغ وجهاد در مسیر گسترش توحید ومسلمان شدن دیگر ملل را از همان آغاز, وظیفه خود می دانستند وفلسفه اصلی جهاد در اسلام نیز همین بوده است .
آیین مسیحیت نیز هر چند براساس عبارات انجیل ((26)) وآیاتی از قرآن , همانند آیین یهود, مخصوص قوم بنی اسرائیل بوده است (ورسولا الی بنی اسرائیل) ((27)) , ولی قدر مسلم از زمانی که کنستانتین , قیصر روم , به آیین مسیحیت گروید, انحصاری بودن این آیین به فراموشی سپرده شد وآیین تبشیر در مسیحیت به صورت یک اصل مسلم در آمد ودر حال حاضر نیز چنین است , ولذا مسیحیان , همانند مسلمانان در تبلیغ واشاعه آیین خود کوشا بوده وهستند.
و نیز بر خلاف یهودیان که خود را ملت برتر وقوم برگزیده خدا می دانستند وهیچ گاه دیگر ملتها را با خود برابر نمی دیدند, آیین اسلام همه افراد بشر را فرزند یک پدر ومادر می داند ومومنان به اسلام را از هر قوم وملتی که بوده باشند, برادر هم می شمارد ومی فرماید: انما المومنون اخوةفاصلحوا بین اخویکم واتقوالله ((28)) , هرآینه مومنان برادرانند, میان برادرانتان آشتی بیفکنید و از خدا بترسید.
و بلکه اسلام از همان آغاز با روح عصبیت وملی گرایی وهرگونه نژاد پرستی مخالف بوده وبا شعار ان اکرمکم عندالله اتقیکم ((29)) وعباراتی مانند: کلکم من آدم وآدم من تراب و: لافخر لعربی علی عجمی ولا الابیض علی الاسود ا بالتقوی کوشیده است که گرایش های ناسیونالیستی را در میان امت اسلامی ریشه کن سازد وعملا نیز پیامبر(ص)مسلمانان را از هر قوم وملتی که باشند با یکدیگر برابر قرار داده وبا افتخارات نژادی به شدت مبارزه نموده است .
از این جهت تردیدی نیست که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودی که مطرح بود, مبتنی بر حس ملی گرایی وبرتری قومی نبوده است , بلکه بی تردید این ممنوعیت به جهت مصونیت اعتقادی مسلمانان و دورنگه داشتن آنان از آلودگی اخلاقی و حفظ اصالت های خانوادگی بوده است .

شرط برابر بودن در ازدواج

البته روشن است که مقصود ما از الغای افتخارات نژادی در اسلام , این نیست که مسلمانان همیشه از این گونه گرایش های افراطی و ناسیونالیستی بر کنار بوده اند, بلکه برعکس , بعضی از مسلمانان با همه تاکید اسلام بر اصالت ندادن به افتخارات نژادی , آگاهانه یا ناخودآگاه به احساسات ناسیونالیستی تمایل پیدا کردند و برای خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله آنها عدم برابری دیگر ملتهای مسلمان با آنان از نظر حق ازدواج بوده است .
فی المثل , پس از وفات پیامبر(ص), به خصوص از دوران خلافت خلیفه دوم , برتری جویی قریش بر همه طوایف مسلمان دیگر وبرتری جویی عرب بر غیر عرب آغاز شد.
قرشیان خود را اصیل ترین قبیله عرب دانستند وبرای خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله این امتیازات همان بود که گفتند: خلیفه مسلمانان باید برای همیشه الزاما از قبیله قریش بوده باشد, ودر این زمینه به روایتی از پیامبر(ص)استدلال نمودند که آن حضرت فرموده است : ان الائمةمن قریش .
براساس این برتری جویی , بالطبع همه پستهای مهم اجتماعی را در درجه اول , حق خود می دانستند .
از امتیازات دیگری که آنان برای خود قائل بودند, این بود که معتقد بودند افراد غیر قرشی همتای قرشیان نیستند, بنابراین , مردان غیر قریش نمی توانند از قریش زن بگیرند, ولی قرشیان می توانند از دیگر مسلمانان زن اختیار نمایند.
همان گونه که اشاره شد, این برتری جویی از دوران خلیفه دوم آغاز شد.گواین که اولین فردی که با استدلال به روایت نبوی ان الائمةمن قریش به خلافت رسید, ابوبکر بود .
این برتری جویی در تمام دوران خلافت عمر وعثمان , بلکه تا پایان دوران بنی امیه به صورت جدی مطرح بود و براثر همین تصور واهی , امتیازات فراوانی در درجه اول برای قرشیان ودر نهایت برای اعراب در نظر گرفته می شد وپیدایش خوارج وجنگ های خونباری که آنان در تاریخ اسلام به وجود آوردند, نشان دادن واکنش در برابر این قبیل برتری جویی ها بود.
خوارج می گفتند: پیامبر می فرمود: لا فخر لعربی علی عجمی ب ا بالتقوی , واین قابل قبول نیست که آن حضرت فرموده باشد که برای همیشه بایستی خلیفه مسلمانان الزاما از قریش بوده باشد ونیز به روایتی از پیامبر(ص)استدلال می کردند که فرموده است : اسمعوا واطیعوا ولوامر علیکم عبد حبشی اجدع , ونیز به گفته خلیفه دوم استدلال می کردند که در موقع مرگ گفته بود: اگر سالم , مولای حذیفه , زنده بود, او را بر شما خلیفه می کردم وحال آن که سالم از رجال قریش نبود وب.
البته اعتراض خوارج به برتری طلبان قریش وعرب به جا بود, چرا که مستند آنان روایاتی غیر معتبر بود, یعنی در حقیقت پیامبر(ص)هیچ گاه نفرموده بود که خلفا بایستی از قریش انتخاب شوند, بلکه مقصود پیامبر(ص)از جمله ان الائمةمن قریش وارثان وامامان بعد از خودش از اهل بیت بود که در روایتی پیامبر تعداد آنها را دوازده تن معرفی کرده بود و اولین آنها علی بن ابی طالب (ع) وآخرین آنها مهدی (ع) است , ولذا علی (ع) در نهج البلاغه برای رفع این اشتباه می فرماید: ان الائمةمن قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم لاتصلح الولاةمن غیرهم , امامان از قریش هستند, ولی از شاخه بنی هاشم که پیامبر(ص)در یوم الانذار خلیفه بعد از خودش را از میان آنها معرفی کرد و بی گمان او علی بن ابی طالب بود, ولذا پیامبر(ص)فرمود: ان اللّه لم یبعث نبیا ا جعل له من اهله اخا ووزیرا ووارثا ووصیا وخلیفةفی اهله فایکم یقوم ویبایعنی , علی انه اخی ووزیری ووصیی ویکون منی بمنزلةهارون من موسی ((30)) وبه اتفاق است , هیچ یک از حاضران که همگی آنان از بنی هاشم بودند, پاسخ مثبت نداد, جز علی (ع) وسرانجام پیامبر(ص)فرمود: انت یا علی ! بنابراین , سخن پیامبر(ص)در جمله ان الائمةمن قریش , قضیه حقیقیه نبود, بلکه قضیه خارجیه بوده است که مقصود همان امامان اهل بیت هستند, نه این که هر گروهی از مسلمانان که بخواهند دولتی تشکیل دهند, الزاما بایستی فردی از قریش را به رهبری برگزینند.
این تصورات غلط وبرتری جویی های قومی , هرچند بر اثر واکنش های خوارج ونیز قیام ایرانیان بر ضد امویان تا حدودی تعدیل یافت , ولی این سخن که خلافت برای همیشه حق مسلم مردم قریش است , به عنوان یک اصل در میان فرقه های اهل سنت باقی ماند وتقریبا همه علمای اهل سنت در کنار صفاتی مانند عدالت وعلم ولیاقت , برای حاکم اسلامی شرط چهارمی هم ذکر نموده اند, که همان قرشیت است .
عجیب این که در طول تاریخ , شرایط عدالت وعلم ولیاقت در بسیاری از موارد متروک ماند, ولذا کمتر خلیفه ای از بنی امیه وبنی عباس واجد صفات فوق بودند, ولی در وصف قرشیت هیچ گاه اغماضی نشد وعملا در طول تاریخ جزدورانی که عملا اختیاری نبوده است رهبران جامعه اسلامی را قرشیان تشکیل می داده اند ((31)) .
همچنین مساله هم کفو نبودن غیر قرشی برای زنان قریش وهم کفو نبودن رجال غیر عرب برای زنان عرب , به صورت حکم فقهی در آثار بسیاری از فقهای اهل سنت باقی ماند .
عجیب این که بعضی از علمای غیر عرب بر این مطلب تاکید بیشتری داشته اند تا علمای عرب , به عنوان نمونه , شمس الدین سرخسی می نویسد: اعلم ان الکفاءةفی النکاح معتبرةمن حیث النسب ا علی قول سفیان الثوری ب قیل : انه کان من العرب فتواضع ورای الموالی اکفاء له وابوحنیفةکان من الموالی فتواضع ولم یرنفسه کفوا للعرب وحجته فی ذلک قوله(ص): الناس سواسیةکاسنان المشط, لافضل لعربی علی عجمی وهذا الحدیث یویده قوله تعالی : ان اکرمکم عنداللّه اتقیهکم ب وحجتنا فی ذلک قوله(ص): قریش بعضهم اکفاء لبعض ب والعرب بعضهم اکفاء لبعض قبیلةبقبیلةوالموالی بعضهم اکفاء لبعض رجل برجل ب وما زالت الکفاءةمطلوبةفیما بین العرب حتی فی القتال , بیانه فی قصةبدرب فرجعوا الی رسول اللّه(ص)واخبروه بذلک فقال(ص)صدقوا وامر حمزةب بان یخرجوا الیهم فلما لم ینکر علیهم طلب الکفاءةفی القتال ففی النکاح اولی ب والکفاءةفی الحریةفان العبد لایکون کفوا لامراةحرةالاصل , ((32)) بدان که کفائت از جهت قبیله خانواده در ازدواج معتبر است , جز به عقیده سفیان ثوری ب بعضی از دانشمندان در مورد اختلاف نظر ابوحنیفه که قائل به عدم صحت ازدواج عجم با عرب بود ونظر سفیان ثوری که آن را مجاز می دانسته , اظهار داشته اند که سفیان چون خود عرب بوده تواضع کرده وعقیده به جواز را ابراز داشته , ولی ابوحنیفه که از عرب نبوده به این امتیاز اعتراف نموده وخود را همتای عرب ندانسته است .
دلیل سفیان ثوری در مورد نظر خویش , حدیث نبوی است که می فرماید: مردم مانند دندانه های شانه با هم برابرند, هیچ عربی بر عجم برتری ندارد و موید آن سخن خدای متعال است که می فرماید: گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند, پرهیزگارترین شماست , ودلیل ما [در پیروی از نظر ابوحنیفه ] گفته پیامبر(ص)است که فرمود: افراد قریش همتای یکدیگرند وافراد عرب با یکدیگر برابرند وهر قبیله , کفو قبیله دیگر است وموالی نیز کفو یکدیگرند, هر مردی همتای مردی دیگر است , واز طرفی می دانیم که کفویت در نزد عرب همیشه مراعات می شده , حتی در جنگها نیز این نکته را مراعات می کردند, چنان که در جنگ بدر موقعی عتبه وب از قریش هماورد می خواستند که همتای آنان باشد وبه پیامبر(ص)خبر داده شد, فرمودند: راست گفتند, وآن گاه علی وحمزه وعبیده را فرمان داد تا با آنان روبه رو شوند, بنابراین , عدم انکار پیامبر(ص)در مقابل تقاضای کفویت در مبارزه , به طریق اولی لزوم کفویت در مورد نکاح را که امر مهم تری است اثبات می کند .
همچنین کفویت در آزاد بودن معتبر است , چه این که فرد برده , کفو زن آزاد نخواهد بود .
شگفت آور است که عالمی مانند شمس الدین سرخسی به پیروی از ابوحنیفه , امام اکبر اهل سنت در عین توجه به گفتار پیامبر(ص)که لافخر لعربی علی عجمی وبا توجه به گفته خداوند در قرآن که ان اکرمکم عندالله اتقیکم (که سفیان ثوری براساس این دلایل بر کفویت هر مسلمان با مسلمان دیگر استدلال نموده است ) به ادعای رجال قریش در جنگ بدر که گفتند: مردم مدینه کفو ما نیستند وازرجال قریش کسی را به جنگ ما بفرست , استدلال نموده وبا این دلیل واهی در صدد بر آمده که عدم کفویت غیر عرب با عرب , وعرب را با قریش اثبات نمایند.
و حال آن که شخص رسول اللّه(ص)دختر عمه خودش , زینب را که از قریش بود به ازدواج آزاد شده خودش , زید بن حارثه در آورد وجویبر, مسلمان سیاه چهره وتهی دست را به خواستگاری دختر یکی از شخصیت های بزرگ مدینه فرستاد ونفرمود که این دو کفو یکدیگر نیستند, وشواهد فراوان دیگر, مانند ازدواج مقدادبن اسود ((33)) با دختر زبیر بن عبدالمطلب , که نه تنها قرشیه , بلکه هاشمیه نیز بوده است , در حالی که مقداد نه هاشمی بود ونه قرشی .
در کتاب بحار می خوانیم که پیامبر(ص)روزی به مسلمانان امر فرمود که دختران خود را زودتر شوهر دهند .
پرسیدند:آنان را به چه کسانی تزویج نماییم ؟
فرمود:با کفو وهمتای خودشان .
آنان پرسیدند که همتایشان کیانند؟
فرمود: المومنون بعضهم اکفاء بعض , برخی از مومنان همتای برخی دیگرند, سپس قبل از آن که از منبر فرود آید, ضباعه را به همسری مقداد بن اسود در آورد وفرمود: دختر عمه ام را به همسری مقداد در نیاوردم , جز این که خواستم امر ازدواج آسان گردد. ((34))

اسلام آیین فطرت است

حقیقت این است که به حکم آیه قرآن : ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ((35)) , وچیزهای پاکیزه را بر آنها حلال می کند وچیزهای ناپاک را حرام .
در اسلام حکمی بر خلاف عقل وفطرت اصیل انسانها وجود ندارد, هر آن چه پاک وبرای آدمیان مفید است , حلال شناخته شده وهر آنچه ناپاک وبرای بشر مضر است , حرام می باشد, بنابراین به صورت کلی , عقل می تواند داور حلالها وحرامها در شرع مقدس اسلام باشد, گو این که در بعضی موارد جزئی ممکن است فکر بشر از درک خصوصیات آنها عاجز باشد.
در مورد ازدواج با بیگانگان نیز چنین است , یعنی اولا اسلام بر تصورات واهی اقوام وادیان مختلف خط بطلان کشیده ودر بسیاری از مواردی که به بهانه بیگانه بودن شخص , حکم به ممنوعیت ازدواج با او داده اند, اسلام ازدواج را جایز دانسته ومسلمانان را در انتخاب همسر حتی از میان غیر مسلمان آزاد گذاشته است , البته مشروط به این که اولا, همسر برگزیده شده از غیر مسلمانان , آلودگی دیگری نداشته باشد, وثانیا, اوضاع واحوال اجتماعی به ضرر مسلمانان نبوده باشد, یعنی فرد مسلمانی که با غیر مسلمان ازدواج می کند وهمچنین جامعه اسلامی , از این ناحیه دچار مشکلات نشوند وآسیب نبینند.
و به دیگر سخن , آیین اسلام , غیر مسلمانان را مشمول حکم واحدی نمی داند, بلکه در این زمینه قائل به تفصیل است , یعنی ازدواج با کسانی را که دارای آیین آسمانی اند هر چند در ادامه کار دچار انحرافات عقیدتی نیز شده باشند در اصل , مجاز شمرده واز سوی دیگر, فقهای اسلام ازدواج با کسانی را که دارای عقیده توحیدی نیستند, مطلقا جایز نمی دانند.
قرآن کریم می فرماید: الیوم احل لکم الطیبهات وطعهام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعهامکم حل لهم والمحصنهات من المومنهات والمحصنهات من الذین اوتوا الکتهاب ((36)) , امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است .
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است , ونیز زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب .

 ادامه دارد….

منبع:

 

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=4462&SubjectID=79372


 

 

 

 

 

برچسب ها:, ,

حل مشکلات

موسسه حقوقی عدل فردوسی با بهره گیری از مجرب ترین وکلای پایه یک دادگستری سعی در حل مشکلات حقوقی شما دارد.

تماس با ما

ارتباط با ما

شما میتوانید برای حل کلیه مشکلات حقوقی خود با موسسه حقوقی عدل فردوسی تماس حاصل فرمایید.

تماس با ما

کمک به شما

شما می توانید برای حل کلیه دعاوی حقوقی خود اعم از کیفری ، جزایی ، خانوادگی و.. از وکلای موسسه حقوقی عدل فردوسی استفاده فرمایید.

تماس با ما

بانک جامع مقالات

مقالات موسسه حقوقی عدل فردوسی با بهره گیری از بانکی بالغ بر ۳۰۰۰ مقاله ی حقوقی در اختیار شما می باشد.

تماس با ما

درباره ما

موسسه حقوقی عدل فردوسی با قبول کلیه دعاوی دادگستری از جمله کیفری ، حقوقی ، خانواده ، امور شهرداری ها ، دیوان عدالت اداری ، ثبتی ، ملکی و سایر دعاوی دادگستری پذیرای هموطنان می باشد.


  • 66342315 (9821+)
  • تهران - خيابان انقلاب اسلامي - بين میدان فردوسي و لاله زار - پلاك 630 - واحد 9
Translate